تبليغاتX
بهنام آریابد
سلام من پر سرو صداترین پسر ایرانم خیلی خوشحالم شما هم خوشحال باشید
یارب دگر از خلق جهان بی خبرم کن    چون سرو سرافراز چمن بی ثمرم کن

آثار من آتش بزن و بی اثرم کن     دیگر زهنر خسته شدم بی هنرم کن

تاکی غمه آزادگی و این همه خسران  من ماندم و تنها دلی از کرده پشیمان

انصاف و مروت که در این دوره ی ما نیست   بیداد بحدیست که انگار خدا نیست

در طینت این خلق حسد خوی صفا نیست   در خانه ی دین سوختگان قبله نما نیست

با این همه خود بینی ما کیست خدا بین     ظلمتکده شد سینه ی این خلق خطابین

افزون طلبی دامن پرهیز بسوزد    صد ملک از این برق شرر خیز بسوزد

ایمان چو بشد کاخ شرف نیز بسوزد   زین آتش بی حوصله هر چیز بسوزد

این هدیه ی نو خیمه ی بی سقف و ستون بود    سرچشمه ی سرگشتگی نسل کنون بود

با پیر جوانرا سخن تند نه تنهاست     عصیان کنون موج خروشنده ی دریاست

زین ابر سیه برق جهان سوز هویداست   در آینه ی چشم زمان زلزله پیداست

خود سوز دو نسلی که ز هم دور چنینند   در فاصله ی فکر چو قطبین زمینند

عهدیست سر افکنده زرفتار جوانان   ابلیس ستایشگر کردار جوانان

رقص است گذرنامه ی افکار جوانان   کو آنکه کند رخنه به پندار جوانان

کای زاده ی امروز چه قصدیست شما را    فردا چو رسد خود پدرانید خدا را

طوفان دگر باید و نوح دگری نیز    کز پا فکند فتنه ی این عهد بلاخیز

جمعی پی تحقیق بلای سرطانند   جمع دگری خود سرطانهای زمانند

یک دسته ی دل ساده پی مسکن و نانند   یک قوم شکم پاره پی بلع جهانند

زین بیش ادب نیست در این فاجعه کنکاش   ای سنگ ترازوی فضیلت تو خجل باش

آن زندگی ساده ی دیرین چه  بدی داشت؟ آسودگیه فکریه پیشین چه بدی داشت؟

فرزندو پدر یکدل و جان این چه بدی داشت؟    وان عاشقی و بوسه ی شیرین چه بدی داشت؟

این علم عجب دشمن سرسخت بشر بود    ای کاش که این عصر اتم عصر حجر بود

در اصل مقصر همه پیران جهانند   کاینسان  همگی بی خبر از جبر زمانند

خود رای و خود آرای تر از هرچه جوانند      غافل که قلوب دگران در ضربانند

هر چیز که در دیده ی این قوم عظیم است    در دایره ی قشری افکار قدیم است

از نسل کنون هیچ نپرسند چه گویند    وین ره که به مقصد نرسد بهر چه پویند

وینان که چو طوفان همه در تندی خویند   جوشندو خروشندو بخواهندو بجویند

بیچاره منم که نه از آن و نه از اینم      ما بین دو نسلم که چنین فاصله بینم

در محضر پیران همه جا خاک نشینم   وز نسل جوان ناظره اطواره نوینم

سرگیجه ی من  بیشتر از هر دو گروه است    اندیشه مگو در سر من گردش کوه است

در حیرتم این جمع پراکنده چه خواهد     سوزد بچه امید و زسانده چه خواهد

این خفته ی وحشت زده ز آینده چه خواهد   تا گردش این چرخ شتابنده چه خواهد

هرچند نگارنده ی تاریخ بگوش است         بازیگر فردای زمان سخت خموش است


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 توسط بهنام آریابد
درباره وبلاگ
یوسفی دارم ولی رفتار او برچاه نیست

درد دل دارم ولی او از دلم اگاه نیست
استاد منصور گروسی عزیز


"اي كساني كه امروز در بستر راحت غنوده ايد آيا مي انديشيد كه راحتي امروز شما مستلزم بردگي فردا مي باشد و فردا آزاد خواهند زيست كه از راحتي امروز صرف نظر كنند؟
كوروش هخامنش

دیگران را ببخش نه به این خاطر که آنها لیاقت بخشش تو را دارند به این خاطر که تو لیاقت آرامش را داری(زرتشت)
در این دنیا از دو راه می توان موفق شد ؛ یا از هوش خود و یا از نادانی دیگران . لابرویر
نويسندگان
آرشيو مطالب
پيوندهاي روزانه


Blog Skin