ای خوش آن چشمی که هرگز رفتن مادر ندید
درغبار رفتگان نور از دو چشمم گر پرید. مرگ مادرلیک سیل خون بمژگانم کشید
می رود ذوق نظرازرفتن خویشان ولی.ای خوش آن چشمی که هرگز رفتن مادر ندید
مادرمن جوهر زحمت کشیها بودو رفت.هرچه مشکل زیست آسان رفت وآرام آرمید
دردم آخر جدا از من صدایم کرده بود.پاسخش را بعد منزل آه کز آهم شنید
غیرت ایثار مطلق در خلوص مادر است.دست خلقت چونکه مادر آفرید عشق آفرید
مادرا آسوده خفتی با همه سنگین غمی.قصه ی رنج مرا اکنون تو نتوانی شنید
مادرا لبخند امیدی به خواب من فرست. ایکه در غمها نفسهایت به دادم می رسید
مادرا هرگه مرا پژمرده میدیدی به عمر. چون گلی کز شاخه افتد چهره ات می پژمرید
مادرا آرام خوابی کن که در این روزگار.هرکه دل بیدارتر لب را پشیمان ترگزید
روزگاری شد که هرکس اندکی احساس داشت. پاره های قلب او,شداشک و از مژگان چکید
ای روان پاک مادر،کن دعایم در سپهر . کز دعای مادری ؛ملحق به حق شد با یزید

