|
| ||
|
من چند وقته دارم در مورد خودمو زندگی فکر میکنم..
و امروز به این نتیجه رسیدم: اگه تو بخندی دنیا هم بهت میخنده
اگه تو گریه کنی بازم دنیا بهت می خنده.... در هر دو صورت
دنیا بهت میخنده.... حالا خودت قضاوت کن ارزش داره همش بشینی و بخاطر اتفاقاتی که
اصلا مهم نيست غصه بخوري؟؟؟؟؟؟ من به اين نتيجه رسيدم كه:
هيچ اتفاقي اتفاقي نيست حتما ما خودمون خواستار جذب اون اتفاق تو زندگيمون بوديم
يا شايدم خودمونو تو مسير تحقق بخشيدن اون اتفاق گذاشتيم............
پس بهتره از اين به بعد فقط شاد باشيم ... شادي بهترين جواب ما به گزندهاي روزگاره
ضمنا خدا بيكار نيست كه هميشه مارو امتحان كنه؟ خدا مادر حضرت موسي رو 1 بار امتحان
كرد. حضرت يوسف رو 1 بار امتحان كرد ابراهيم ... همه وهمه رو 1 بار امتحان كرد
هر اشتباهي تو زندگيت انجام ميدي و واسه خودت دردسر درست ميكني
نذار به حساب خدا .. هي نگو خدا منو امتحان كرد ...
اين يه بيت شعر تقديم به كساني كه منتظر ديگران نمي مانند :
اگرگويي كه بتوانم قدم در نه كه بتواني
وگرگويي كه نتوانم يرو بنشين كه نتواني
با تشكر فراوان:بهنام آريابد
شادزي
دخترها: بعضي از اونا واقاً مي خونند حالا چي مي خونند خدا ميدونه ولي واسه اينكه تابستون راحت باشن و به بهانه كلاس سنتور , نقاشي , و با دوست پسر عزيزش برن عشق صفا به دليل مسايل غير اخلاقي ادامشو نمي نويسم وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روي كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ...( پيشه همون پسره كه با هم رفتن ددر) يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه بي بي چساره تعريف مي كنند يه سري هم به دليل اينكه دوست پسر نداران و انگيزه اي براي دودر كردن كلاسا ندارن مجبورن خر بزنن تا برن دانشگاه (اخه شنيدن تو دانشگاه دوست پسر فراوونه)نكته(دليل اينكه پسرا نميرن دانشگاه همين دختراس(البته از نوع سيريشش
و اما پسر ها: يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد كه شب امتحانه ... يه كم كه درس خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مي كنند بعد از يك ساعت استراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مي كنند . وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي كنند استخاره مي كنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت كنند . حين استراحت حسشون تموم ميشه حال ندارند برند بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون. همينجور كه مي خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي ديگه فكر مي كنند(لازم به ذكر است كه هيچ وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون مي بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد نمي گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خر ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون ميره به همين سادگي

*داشتن باشگاه بدنسازي
*داشتن حداقل يك مقام نائب قهرماني در مسابقات قويترين مردان ايران
*داشتن عكس يادگاري و امضا از فرامرز خود نگار و محراب فاطمي
*بازگرداندن كمك هاي مردمي مفقود شده در زلزله بم به مسئولان ذيربط!!!
*نكته:در صورتي كه عضلات شكم شش طبقه باشند امتياز ويژه محسوب خواهد شد!(5 امتياز)
2-شهر تبريز از استان آذربايجان غربي.شرايط عبارتند از:
*تلفظ حرف ق
*اداي كلمات قلقلك و قوز بالاي قوز بدون كوچكترين اشتباه!
*دانستن جواب مسئله 2X2 از لحاظ مختلف
*بلد بودن جك هاي متعدد درباره بچه هاي تهران
*داشتن مدال لياقت و شجاعت از اداره فرهنگ و هنر تبريز جهت بستن بمب به كمر و منفجر كردن كاميون حامل جك هاي صادراتي تبريز به استان هاي همجوار.
3-شهر زاهدان از استان سيستان و بلوچستان.شرايط عبارتند از:
*توانايي قورت دادن سه كيلو ترياك
*توانايي عبور 20 كيلو محموله مواد مخدر از جلوي مأموران مرزباني
*داشتن مزرعه خشخاش
*آشنايي ديرينه با عبدالقمر خان قاچاقچي پاكستاني
*داراي رفت و آمد خانوادگي با جمشيد هاشم پور!
4-شهر رشت از استان گيلان.شرايط عبارتند از:
*داشتن رو حيه مهمان نوازي!
*داشتن روحيه مهمان نوازي!
*داشتن روحيه مهمان نوازي!
*.......
5-شهر قزوين از استان قزوين.شرايط عبارتند از:
*
*[...] و [...] زشته
6-شهر اصفهان از استان اصفهان.شرايط عبارتند از:
*خوردن موز به صورت دو بار در هفته!
*دست و دلباز بودن
*داشتن حداقل سه بار سابقه دعوت دوستان به شام يا نهار و يا يكبار برگزاري مهماني فاميلي
*ننازيدن به سي و سه پل و ساير ابنيه تاريخي!
*راستگويي و صداقت!!!
7-شهر هاي سنندج و كرمانشاه از استان هاي كردستان و كرمانشاه.شرايط عبارتند از:
*توانايي پوشيدن شلوار استرج و تنگ به مدت 24 ساعت
*نداشتن سيبيل
*تعهد به خاك ايران و نداشتن ادعاي استقلال طلبي!
*نداشتن سابقه دعوا و قلدري
*نبريدن سر نويسنده اين مطلب!!!
8-شهر آبادان از استان خوزستان.شرايط عبارتند از:
*كوتاه كردن پشت مو و استفاده از عينك آفتابي فقط در صورت لزوم و زير آفتاب!
*پوشيدن پيراهن و شلوار سفيد
*نداشتن هيچ گونه ادعا نسبت به همنشيني با راكي-رامبو-جكي چان-بروسلي و بيل كلينتون
*نداشتن هيچ گونه ادعاي مالكيت نسبت به برج ايفل â €"برج پيزا-مجسمه آزادي و برج ميلاد!
*داشتن روحيه راستگويي و حقيقت طلبي(يعني زياد لاف نياد)
9-شهر يزد از استان يزد.شرايط عبارتند از:
*توانايي زيستن در آب و هواي خوش.
*آشنايي با اشيائي چون چمن-سبزه-قناري و ساير موجودات زنده ساكن مناطق خوش آب وهوا
*نداشتن روحيه آب زير كاه و رندي
*اداي حرف هاي خ و ق بدون تشديد
10-شهر تهران از استان تهران.شرايط عبارتند از:
*داشتن تنها دو دوست دختر
*آشنا نبودن با معني و مفهوم كلمات دودره-تلكه-تيغيدن و ....
*داشتن روحيه جوانمردي
*مرد بودن!
چون خودم بچه بجنوردم و اصولا دخترای اینجا قمه بدست هستند از اظهار
نظر در مورد دختران بجنوردی معذورم![]()

و اینجا بود كه متوجه شدم قبل از بازگشت باید یك سری مطالب را به دوست دونده خود یادآوری كنم. البته تعداد زیادی از دونده ها،دوچرخه سوارها،شناگرها، و كسانی كه پیاده روی می كنند تا تناسب اندامشان را حفظ كنند، در مورد تغذیه مثل دوست بنده دچار اشتباه شده اند. اگر قبل از پیاده روی یا ورزش تغذیه مناسبی نداشته باشید ، زود دچار خستگی و حالت تهوع خواهید شد.
لیستی از خوراكیهایی كه 2 ساعت قبل از ورزش برای شما پیشنهاد می كنیم:
* حدود 160 گرم(6 اونس) آب سبزیجات و نصف فنجان زردآلوی خشك.
* مواد غذایی با كربوهیدرات بالا
* 3قاشق سوپخوری حبوبات
* یك لیوان نوشیدنی به همراه یك فنجان غلات صبحانه همراه با یك قاشق سوپخوری كشمش
* آرد جو كه با 4 اونس(112 گرم) سویا تركیب شده یا شیر كم چربی همراه با مقداری دارچین و شكر
* یك نان تست ساده همراه با 2 قاشق چایخوری مربا، یك عدد موز، نصف
* فنجان برنج پخته شده كه مقداری دارچین روی آن ریخته اید، به همراه 8اونس(حدود 200گرم) نوشیدنی
* 300گرم كشمش
* 2عدد نان شیرینی كوچك با پنیر كم چرب و 2 قاشق سوپخوری گیلاس خشك شده
* 6اونس(160 گرم) سس سیب با 3 تكه نان ذرت و 2 قاشق سوپخوری كشمش
* یك فنجان موز اسلایس شده ( برش داده شده) همراه با ماست وانیلی
* یك فنجان پاستای پخته شده با نصف فنجان قره قاط و 2 قاشق سوپخوری عسل
من وقتی با غزلیات زیبای شما آشنا شدم به راستی به خود بالیدم از اینکه هم وطنی بلند
طبع همچون شما دارم .برادر عزیزم من در توصیف شما میتوانم فردوسی بزرگ را مثال بزنم
که نامردان روزگار در ابتدا می خواستند اشعارش را به نام خود ثبت کنند...
اما در آخر رسوایی نصیب که شد؟ عزیز دوستم کسانی که اشعار شما را به نام خود ثبت و ضبط
می کنند. موجوداتی انسان نما هستند گرگانی هستند در لباس میش ...............
من همین جا از اینکه غزلیات زیبای شما را بدون ذکر منبع در وبلاگم گذاشته ام تقاضای بخشش دارم .
امیدوارم حلالم کنید... کاش آن انسان نمایان هم وجدانی آگاه داشتند؟
استاد عزیز من صمیمانه و از ته قلب این کلمات را بیان می کنم که اگر شما اجازه بدهید با ذکر منبع اشعار زیبایتان را از این پس در وبلاگم قرار دهم.
به امید روزی که اشعار زیبا و ماندگار شما در کتابی چاپ شود
راه در جهان یکیست و آن راه راستیست
با آرزوی سلامتی و بهروزی برای شما
دوست و برادر کوچک شما:بهنام آریابد
کز همه ببریده ام اما ز تو نتوان برید
گر چه او ما را به هیچ اندر همه عالم فروخت
ما دل او را به عالم کی توانستی خرید
در خمار چشم اویم مستی ام رفته ز یاد
شاخی از گل دارم و دل بر کجا شاید پرید
سعی ام این بود و نگویم درد دل را با تو یار
بر دهان شد جان و طاقت بر سر طغیان رسید
بس سخن آمد زمنصور و بسی بر نظم شد
لکن او دل برده و دل بهر او باید طپید
استاد منصور گروسی
برو ای زاهد و بر جام می ام خورده مگیر
تو رهت شد به ریا من نروم بر تزویر
تو به خلوت که چنانی به چنین راه چرا ؟
چه شود گر که بری ره به مقام تدبیر ؟
و آن بهشتی که تو گویی ببر ما که چراست
خالق از روز ازل کرده بهشتم تقدیر
آنکه دادست مرا از ازلم جام و شراب
به بهشتم که چنین است منم بر تکفیر ؟
استاد منصور گروسی
مثل ان روز نخست
گرم و آبی و پر از مهر ،به ما می خندد!
یا زمینی را که دلش از سردی شب های خزان
نه شکست و نه گرفت!
بلکه از عاطفه لبریز شد و
نفسی از سر امید کشید
و در آغاز بهار ،دشتی از یاس سپید
زیر پاهامان ریخت،
تا بگوید که هنوز ،پر امنیت احساس خداست!
ماه من،غصه چرا؟!
تو مرا داری و من هر شب و روز،
آرزویم ،همه خوشبختی توست!
ماه من !دل به غم دادن و از یاس سخن هاگفتن
کار آنهایی نیست ،که خدا را دارند…
ماه من !غم و اندوه ،اگر هم روزی ،مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات ،از لب پنجره عشق ،زمین خورد و شکست،
با نگاهت به خدا ،چتر شادی وا کن
و بگو با دل خود ،که خدا هست،خدا هست!
او همانی است که در تارترین لحظه شب،راه نورانی امید
نشانم میداد…
او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ،همه زندگی ام ،غرق شادی باشد…
ماه من! غصه اگر هست، بگو تا باشد !
معنی خوشبختی ،
بودن اندوه است…!
این همه غصه و غم ،این همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه !میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچیین
ولی از یاد مبر:
پشت هر کوه بلند ،سبزه زاری است پر یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند
که خدا هست،خدا هست
وچرا غصه؟!چرا؟
اگر سر به سر تن به کشتن دهیم از آن به که کشور به دشمن دهیم
دریغ استایرانکه ویران شود کنام پلنگان و شیران شود....
تقدیم به همه عاشقان وطن:بهنام آریابد
روز بزرگداشت کوروش بزرگ .پدر ایران را و تمام فرزندان این کهن مرز وبوم خجسته باد
با موی سیاه
اکنون سیاه جامه ام
با موی سپید
میایم ,میروم ,و می اندیشم که شاید خواب بوده ام
خواب بوده ام,خواب بوده ام!
همه مان میفهمیم چگونه :اما نمی فهمیم چرا؟
این را از آنجا می گویم که همه می خواهیم چیزهایی بهم بگوییم اما نمی دانیم چگونه؟
مثل آدم هایی که [...]
تا دو استکان چای داغ را
از میان دویست جنگ خونین
به سلامت بگذرانم
آن ها را
با خدای خویش
چشم در چشم هم نوش کنیم
گم کرده ام در هیاهوی شهر
آن نظر بند سبز را
که در کودکی بسته بودی به بازوی من
در اولین حمله ناگهانی تاتار عشق
خمره دلم
بر ایوان سنگ و سنگ شکست
دستم به دست دوست ماند
پایم به پای راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تکه تکه از دست رفته ام
در روز روز زندگانیم
ميزي براي كار
كاري براي تخت
خوابي براي جان
جاني براي مرگ
مرگي براي ياد
يادي براي سنگ
اين بود زندگي ؟
زمین کو وطنم ؟
وطن کو خانه ام ؟
خانه کو مادرم ؟
مادر کو کبوترانم ؟
معنای این همه سکوت چیست ؟
من گم شدم در تو یا تو گم شدی در من ای زمان ؟
کاش هرگز آنروز از درخت انجیر پایین نیامده بودم
کـــــــــاش
رفته بود پيش پدرش رفت و گفت : پدر بيا بازي کنيم پدر
که بي حوصله بود چند تکه از روزنامه که عکس نقشه
دنيا بود تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت برو درستش
کن . پسر هم رفت و بعد از مدتي عکس را به پدرش
داد . پدر ديد پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع
کرده از او پرسيد که نقشه جهان رو از کجا ياد گرفتي؟
پسر گفت : من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست
کردم . وقتي آدمها درست بشن دنيا هم درست ميشه
هرکس بد ما به خلق گوید ما صورت او نمی خراشیم
ما خوبی او به خلق گوییم تا هر دو دروغ گفته باشیم
خود را به او برساند و او را پدر برادر و دوست خود سازد. او همه کسانی را که دوستدار او هستند دوست
می دارد و به کمک دوستان خود می شتابد. او پشت و پناه همه است.
سرزمینی که مردم آن به شیوه راستی زندگی کنند جایگاه هوشیاران و دانشمندان خواهد بود.
خرد نیک هرگاه از روی راستی به کار گرفته شود کارساز و مددکار خواهد بود.
ادامه مطلب...
به داغ نامرادی سوختم ای اشک، طوفانی!
به تنگ آمد دلم زین زندگی ای مرگ، جولانی!
درین مکتب نمیدانم چه رمزِ مهملم یارب
که نی معنی شدم، نی نامهای، نی زیب عنوانی
ازین آزادگی بهتر بود صد ره به چشم من
صدای شیونِ زنجیر و قیدِ کنجِ زندانی
به هر وضعی که گردون گشت، کام من نشد حاصل
مگر این شام غم را مرگ سازد صبح رخشانی
ز یک جو منتِ این ناکسان بردن بود بهتر
که بشکافم به مشکل صخرهسنگی را به مژگانی
گناهم چیست، گردونم چرا آزرده میدارد؟
ازین کاسه گدا دیگر چه جستم جز لب نانی
......یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد، طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم......
تو دوست دارم. من زندگی را در عشق .عشق را در قلب..و قلب را به
خاطره اینکه آشیانه توست دوست دارم.من اندوه را در اشک ..اشک را
در چشم وچشم را به خاطره دیدن روی تو دوست دارم.من عشق را در
سکوت ..سکوت را در تنهایی ..تنهایی را به خاطره تپیدن قلب..
تپیدن قلب را برای تو دوست دارم

زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
![]()
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»
![]()
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »
آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است ( دکتر علی شریعتی)
دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند ( دکتر علی شریعتی )
اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است ( دکتر علی شریعتی )
اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است (دکتر علی شریعتی)
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم (دکتر علی شریعتی
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشهای را بالا ببری (دکتر علی شریعتی)
به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد (دکتر علی شریعتی)
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است ( دکتر علی شریعتی)
دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند ( دکتر علی شریعتی )
اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است (دکتر علی شریعتی)
۱.مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن.
۲.دلی که از بی کسی غمگین است ، هر کسی را می تواند تحمل کند.
۳.ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.
۴.عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است.
۵.اگر پیاده هم شده است سفر کن ، در ماندن می پوسی.
۶.خدا و انسان و عشق ، این است امانتی که بر دوش ما سنگینی می کند.
۷.قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد.
8.هر کسی را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند ، بدان گونه که احساسش می کنند ، هست.
9.استوار ماندن و زیر هر باری نرفتن ، دین من است.
دکتر علی شریعتی
گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود
گاهی همان کسی که دم از عقل می زند
در راه هوشیاری خود مست می رود
گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست، می رود
اول اگرچه با سخن از عشق آمده است
آخر، خلاف آنچه که گفته است می رود
وای از غرور تازه به دوران رسیده ای
وقتی میان طایفه ای پست میرود
هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود..



