وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است ( دکتر علی شریعتی)
دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند ( دکتر علی شریعتی )
اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است ( دکتر علی شریعتی )
اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است (دکتر علی شریعتی)
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم (دکتر علی شریعتی
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشهای را بالا ببری (دکتر علی شریعتی)
به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد (دکتر علی شریعتی)
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است ( دکتر علی شریعتی)
دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند ( دکتر علی شریعتی )
اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است (دکتر علی شریعتی)
۱.مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن.
۲.دلی که از بی کسی غمگین است ، هر کسی را می تواند تحمل کند.
۳.ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.
۴.عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است.
۵.اگر پیاده هم شده است سفر کن ، در ماندن می پوسی.
۶.خدا و انسان و عشق ، این است امانتی که بر دوش ما سنگینی می کند.
۷.قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد.
8.هر کسی را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند ، بدان گونه که احساسش می کنند ، هست.
9.استوار ماندن و زیر هر باری نرفتن ، دین من است.
دکتر علی شریعتی
گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود
گاهی همان کسی که دم از عقل می زند
در راه هوشیاری خود مست می رود
گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست، می رود
اول اگرچه با سخن از عشق آمده است
آخر، خلاف آنچه که گفته است می رود
وای از غرور تازه به دوران رسیده ای
وقتی میان طایفه ای پست میرود
هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود..
بگذار هر جا تنفر هست بذر عشق بکارم
هرجا آزردگی هست ببخشایم
هرجا شک هست ایمان .هرجا یآس هست امید
هرجا تاریکی است روشنایی و هرجاغم جاری است شادی نثار کنم
الهی توفیق ده که بیش از طلب همدردی. همدردی کنم
پیش از آنکه مرا بفهمند دیگران را درک کنم
زیرا در عطا کردن است که می ستانیم.
ودر بخشیدن است که بخشنده می شویم.
و در مردن است که حیات ابدی می یابیم
ای خوش آن چشمی که هرگز رفتن مادر ندید
درغبار رفتگان نور از دو چشمم گر پرید. مرگ مادرلیک سیل خون بمژگانم کشید
می رود ذوق نظرازرفتن خویشان ولی.ای خوش آن چشمی که هرگز رفتن مادر ندید
مادرمن جوهر زحمت کشیها بودو رفت.هرچه مشکل زیست آسان رفت وآرام آرمید
دردم آخر جدا از من صدایم کرده بود.پاسخش را بعد منزل آه کز آهم شنید
غیرت ایثار مطلق در خلوص مادر است.دست خلقت چونکه مادر آفرید عشق آفرید
مادرا آسوده خفتی با همه سنگین غمی.قصه ی رنج مرا اکنون تو نتوانی شنید
مادرا لبخند امیدی به خواب من فرست. ایکه در غمها نفسهایت به دادم می رسید
مادرا هرگه مرا پژمرده میدیدی به عمر. چون گلی کز شاخه افتد چهره ات می پژمرید
مادرا آرام خوابی کن که در این روزگار.هرکه دل بیدارتر لب را پشیمان ترگزید
روزگاری شد که هرکس اندکی احساس داشت. پاره های قلب او,شداشک و از مژگان چکید
ای روان پاک مادر،کن دعایم در سپهر . کز دعای مادری ؛ملحق به حق شد با یزید
در سراپرده ی این چشم پر آبم آیی
خواهشم روزو شب این است به درگاه خدا
که کند لطفی و گه گاه به خوابم آیی
روی آرام چو من دریا دلی دیدی اگر باش تا توفان کنم موج خروشان هم ببین
برق را نیروی تابیدن زجایی دیگر است در مقام خود فروزی شمع گریان هم ببین
اینقدر مفتون سرو خرم بستان مباش گاهگاهی جلوه ی بید پریشان هم ببین
رغبت مردم برای هم نشینی دیده ای از من دیوانه این پای گریزان هم ببین
در گلستان هر گلی زیباست چون پرورده گشت این گل تنهای خود رو در بیابان هم ببین
خلق سرمستند اما گریه بر احوالشان دمبدم زین شاعر سر در کریبان هم ببین